حمایت کردن (دیوار، طاق و غیره) با ستون یا قوس برای جلوگیری از انحراف.
کسی را به تصمیمی که در آن ثابت میماند هل دادن.
کشتن.
با لجاجت به چیزی چسبیدن.
گل زدن.
variant املایی فعل butter.
مثالها
Et il fuit, il fuit toujours, et il bute contre les pierres, contre les mottes de terre, contre les touffes d’herbe, poursuivi sans cesse par les cris de mort. — و او فرار میکند، همیشه فرار میکند، و به سنگها، به تودههای خاک، به دستههای علف برخورد میکند، پیوسته توسط فریادهای مرگ تعقیب میشود.
– Quand une roue bute, ça vous foutrait par terre comme rien, ces machins-là. — – وقتی چرخی برخورد میکند، این چیزها میتوانند آدم را مثل هیچ چیز به زمین بیندازند.
Parvenue au croisement, la mère marqua un temps et le père faillit buter dans son dos. — وقتی به چهارراه رسید، مادر لحظهای توقف کرد و پدر تقریباً به پشت او برخورد کرد.
— Plus moches que des terreurs, disait-il. Ça buterait père et mère, histoire d’se faire la main. — — زشتتر از وحشتها، میگفت. پدر و مادر را میکشتند، فقط برای تمرین.
J'ai même connu par la suite en cabane un mec qui avait été mis en taule parce qu'il faisait des sifflards avec des Allemands qu'il butait, se souvient Alphonse. On a mangé des nourritures tout à fait étranges. — حتی بعداً در زندان با آدمی آشنا شدم که به خاطر ساختن سوت با آلمانیهایی که میکشت به زندان افتاده بود، آلفونس به یاد میآورد. غذاهای خیلی عجیبی خوردیم.
C'est bien la fatalité qu'il se soit noyé, murmure-t-il. J'aurais tant voulu le buter ! — تقدیر است که غرق شده، زمزمه میکند. خیلی دلم میخواست او را بکشم!