واحد نظامی متشکل از چندین گردان، اسکادران یا هنگ تحت فرماندهی یک افسر ارشد.
دستهای کوچک زیرِ فرمانِ افسری جزء که او را brigadier مینامند.
گروه کارگران که زیر نظر یک سرپرست در برخی مشاغل با هم کار میکنند.
گروه حیواناتی که مأموریت مشترکی دارند.
مثالها
L’effectif de la brigade n’avait pas varié : il s’était maintenu au chiffre de 6.000 hommes, grâce à l’apport régulier des dépôts. — تعداد افراد تیپ تغییری نکرده بود: به لطف ورودی منظم از انبارها، در رقم ۶۰۰۰ نفر حفظ شده بود.
Tel régiment est de brigade ou fait brigade avec tel autre. — فلان هنگ از تیپ است یا با فلان هنگ دیگر تیپ تشکیل میدهد.
Brigade d’infanterie, de cavalerie. — تیپ پیادهنظام، سوارهنظام.
Il avait cependant assisté […] à une rafle sur les quais de tous les mendigots et clochards qu'une brigade de flics avait cernés. — با این حال او […] در یک یورش در اسکلهها به همه گدایان و ولگردهایی که یک گروه پلیس محاصره کرده بودند حضور داشت.
Point besoin de souligner que cette brigade de spahis, […], serait incapable de s’opposer aux chars de la 1ʳᵉ Panzer, quand ceux-ci déboucheraient de la vallée de la Bar et se répandraient dans la dépression de Vendresse au cours de l’après-midi du 14 mai. — نیازی به تأکید نیست که این گروه سواران اسپاهی، […] قادر به مقابله با تانکهای پانزر اول نخواهد بود، وقتی آنها از دره بار خارج شوند و بعدازظهر ۱۴ مه در فرورفتگی وندرس پخش شوند.
Brigade de gardes municipaux, de sergents de ville, de douaniers, de gardes forestiers. — گروه نگهبانان شهرداری، گروهبانهای شهر، گمرکچیان، نگهبانان جنگل.