وقتی تعداد زیادی آدم با هم بحث میکنند و صدای خفیف و درهمی ایجاد میشود.
احساس وزوز کسلکننده و مداوم در سر کردن.
در مورد مکانی یا گروهی از مردم، جنبوجوش و هیجان داشتن.
آهنگی را زیر لب زمزمه کردن.
با حرف، شکایت یا سخنرانی آزار دادن.
زنگ را بدون به حرکت درآوردن به صدا درآوردن.
صدای پایه (بردن) ساز ایجاد کردن.
مثالها
Et soudain, au chocs des pots, aux grincements de la guitare, au rire des servantes, au brouhaha de la foule, succéda un silence à travers lequel eût bourdonné le vol d’une mouche. — و ناگهان به جای برخورد دیگها صدای جیرجیر گیتار خنده خدمتکاران و همهمه جمعیت سکوتی حاکم شد که از میان آن پرواز مگسی وزوز میکرد.
De cette façon, ils ne perdirent pas de vue les abeilles […] ; elles entrèrent après avoir bourdonné un moment, dans un trou situé à plus de quatre-vingts pieds du sol. — به این ترتیب آنها زنبورها را از دست ندادند […] آنها پس از وزوز کردن لحظهای وارد سوراخی شدند که بیش از هشتاد فوت از زمین فاصله داشت.
Les colibris bourdonnent autour de cet arbrisseau. — مرغهای مگسخوار دور این درختچه وزوز میکنند.
Tu m’as dit avoir éteint le moteur pourtant je l’entends bourdonner. — به من گفتی موتور را خاموش کردی اما هنوز صدای وزوز آن را میشنوم.
Le sol bourdonne c’est à cause des travaux à proximité. — زمین وزوز میکند به خاطر کارهای ساختمانی نزدیک.
La lumière a ses chants.
C’est pour leur cri que j’aime les feux.
Alors que les mèches des chandelles durant des siècles grésillèrent, le fil électrique bourdonne.
Partout on retrouve ce bourdon propre à la lumière électrique dans le monde.
C’est la « tonalité » du monde. — نور آوازهای خود را دارد. به خاطر فریادشان آتشها را دوست دارم. در حالی که فتیلههای شمعها طی قرنها خشخش میکردند سیم برق وزوز میکند. همه جا این وزوز خاص نور برق در جهان یافت میشود. این «طنین» جهان است.