barbouiller

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\baʁ.bu.je\/

Conjugaison du verbe barbouiller

فعل

  1. پوشاندن با لایه رنگی درشت و ناهموار با قلم‌مو
  2. کثیف کردن؛ آلوده کردن؛ لکه‌دار کردن؛ اندودن
  3. نوشتن به شکلی ناخوانا و نامفهوم
  4. نقاشی کردن بدون دانش، برای سرگرمی
  5. بد و نامشخص تلفظ کردن
  6. بیان کردن ایده‌ها به صورت مبهم و درهم
  7. به شدت آشفته کردن

مثال‌ها