fucking
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · قید · /\fɔ.kiŋ\/
صفت
همچون صفتِ برترین برای تأکید بر اسمِ پس از خود به کار میرود.
قید
خیلی، بسیار.
مثالها
MacDonald est, comme diraient les jeunes, une « fucking légende » dans son sport.
—
مکدونالد، همانطور که جوانها میگویند، یک «فاکینگ لجند» در ورزش خودش است.
Mots liés
fucone
fucus
fuel
fugace
fugacement
fugitif
fugitif
fugitive
fugitive
fugitivement
fugue
fuguer
fugues
Führer
fuie
fuir
fuite
fuiter
Fujairah
fulcrum
fulfulde
fulgurant
fulgurant
fulgurante
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی