reconnaître

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ʁə.kɔ.nɛtʁ\/

Conjugaison du verbe reconnaître

فعل

  1. بازشناختن؛ با دیدن یا شنیدن دوباره، کسی یا چیزی را به یاد آوردن
  2. از روی نشانه یا ویژگی، کسی یا چیزی را که هرگز ندیده‌ایم شناسایی کردن
  3. پس از بررسی، درستی چیزی را احراز کردن
  4. چیزی را درست و انکارناپذیر پذیرفتن، به رسمیت شناختن
  5. دیگر اعتنا نکردن؛ دیگر کسی یا چیزی را به رسمیت نشناختن
  6. اقرار کردن، اعتراف کردن، گردن گرفتن
  7. کسی را به فرماندهی یا رهبری پذیرفتن
  8. (دربارهٔ دولت یا کشور) به رسمیت شناختن و با آن رابطه برقرار کردن
  9. پذیرفتن اینکه نوشته یا امضایی از خودِ آدم است
  10. (حقوق) رسماً اعلام کردن که پدرِ کودکی است؛ فرزند را به نام خود ثبت کردن
  11. در نظر گرفتن، مشاهده و بررسی کردن؛ تشخیص دادن
  12. (نظامی) شناسایی کردن؛ از وضع دشمن یا خطر آگاه شدن
  13. (دریانوردی) از دور تشخیص دادن، شناسایی کردن
  14. سرزمین‌ها یا آب‌های ناشناخته را کاوش و شناسایی کردن
  15. قدردان بودن، حق‌شناسی کردن
  16. پاداش دادن، جبران کردن
  17. خود را در آینه یا تصویری بازشناختن
  18. خود را در دیگری بازیافتن، حال و احساس خود را در او دیدن
  19. (s’y reconnaître) جای آشنا را به یاد آوردن، راه خود را پیدا کردن، سر درآوردن
  20. به خود آمدن، حواس خود را جمع کردن

مثال‌ها