زیر پا گذاشتن، نقض کردن؛ به چیزی تجاوز کردن، مثلاً قانون، مرز یا پیمان.
نبشِ قبر کردن؛ گوری را با نیتِ پلید ویران کردن یا کاویدن.
به حقوق و امتیازهای کسی دستدرازی کردن.
تجاوزِ جنسی کردن؛ به زور، فریب، غافلگیری، تهدید یا اعمالِ قدرت و بیرضایتِ کسی با او آمیزش کردن.
مثالها
Néanmoins la foi conjugale est sans cesse violée dans les grandes sociétés policées. Il est peu de maris qui soient fidèles à leurs femmes ; il est peu de femmes qui soient fidelles à leurs maris. — با این حال وفاداری زناشویی پیوسته در جوامع بزرگ متمدن نقض میشود. شوهران کمی هستند که به زنانشان وفادار باشند؛ زنان کمی هستند که به شوهرانشان وفادار باشند.
Il faut entrer de force dans le domicile du citoyen : il faut arrêter administrativement l’homme qui ne peut être arrêté qu’en vertu d’une loi ; il faut violer la liberté de l’opinion et la liberté individuelle ; il faut en un mot mettre en péril la constitution même de l’État. — باید با زور وارد خانه شهروند شد: باید مردی را که فقط با حکم قانون میتوان دستگیر کرد به طور اداری دستگیر کرد؛ باید آزادی عقیده و آزادی فردی را نقض کرد؛ باید به یک کلام موجودیت خود دولت را به خطر انداخت.
La révolution de 1848 trouva donc tous les Rougon sur le qui-vive, exaspérés par leur mauvaise chance et disposés à violer la fortune, s’ils la rencontraient jamais au détour d’un sentier. — بدینسان انقلابِ ۱۸۴۸ همهٔ روگونها را گوشبهزنگ یافت؛ از بدبیاریشان به ستوه آمده بودند و آماده بودند که اگر روزی بخت را سرِ پیچِ راهی ببینند، به زور از آن کام بگیرند.
Trois croix voisinaient avec celle qui marquait la tombe d’un matelot autrichien. Un ours blanc avait essayé de violer cette dernière que nous avons réparée […] — سه صلیب همسایه صلیبی بودند که قبر یک ملوان اتریشی را نشان میداد. یک خرس قطبی سعی کرده بود این آخری را نقض کند که ما آن را تعمیر کردیم […]
Par la nature, la forme et l'esprit de la prévention, on remonte à la pensée mère, à l'élément substantiel de ce procès innomé et stupide, où la suprématie gouvernementale, l’interprétation intolérable de l’ordre public, violent et criminalisent le droit privé et le droit commun sous le couvert de la justice. — با طبیعت، شکل و روح پیشگیری، به فکر مادر، به عنصر اساسی این فرآیند ناشناس و احمقانه برمیگردیم، جایی که برتری دولتی، تفسیر غیرقابل تحمل نظم عمومی، حق خصوصی و حق مشترک را تحت پوشش عدالت نقض و جرمانگاری میکند.
Un avocat raconta à ses voisins une cause jugée dans la journée. […] Il s’agissait d’un homme qui avait égorgé une fillette en même temps qu’il la violait, et qui, pour qu’on n’entendît pas les cris de la petite victime, chantait à tue-tête. — وکیلی برای همسایگانش پروندهای را که همان روز قضاوت شده بود تعریف کرد. […] مربوط به مردی بود که دختری را همزمان با تجاوز به او سر بریده بود، و برای اینکه فریاد قربانی کوچک شنیده نشود، با تمام صدا آواز میخواند.