اضطرابِ شدید، همراه با فشاری دردناک در سرِ دل، تنگیِ نفس و تپشِ قلب. در چند بیماری، بهویژه در اختلالاتِ عصبی دیده میشود
رنج شدید ذهنی همراه با نگرانی شدید.
مثالها
J’avais l’impression de me noyer et une angoisse terrible, celle de la mort elle-même m’étreignit. — احساس میکردم غرق میشوم و اضطرابی وحشتناک، همان اضطراب خود مرگ، مرا در بر گرفت.
Tous les hommes, […], écoutaient nonchalamment, sans y prêter grande attention, un mauvais phonographe, aux accents métalliques. Du pavillon sonore sortaient des paroles qui serrèrent le cœur de Bert d’une angoisse nostalgique […]. — همه مردان، با بیتفاوتی و بدون توجه زیاد، به یک گرامافون بد با صداهای فلزی گوش میدادند. از بلندگوی صدادار کلماتی خارج میشد که قلب برت را با اضطرابی نوستالژیک فشرد.
— Vous ne m’avez pas l’air pourtant aussi angoissé qu’il y a quelques jours. Avez-vous encore de ces angoisses ?
— Je n’ai pas des angoisses, je suis dans une angoisse perpétuelle.
— Si vous tenez bon encore quelque temps, peu à peu cela va se desserrer. — — با این حال به نظر نمیرسد به اندازه چند روز پیش مضطرب باشید. آیا هنوز چنین اضطرابهایی دارید؟ — من اضطراب ندارم، در یک اضطراب دائمی هستم. — اگر چند وقت دیگر هم تحمل کنید، کمکم شل خواهد شد.