در انجامِ کاری کوتاهی کردن؛ از انجامِ آن بازماندن.
اشتباه کردن، دچار سوءتفاهم شدن.
مثالها
Faillir à son devoir. — به وظیفه خود کوتاهی کرد.
Cette armé à qui on a arraché ses écussons, ses galons, cassée, dégradée comme un officier qui aurait failli à l’honneur, elle porte, sur son visage décoloré, la colère du plus faible à qui on a tout pris. — این ارتش که نشانها و نوارهایش را از آن گرفتهاند، مانند افسری که به شرافتش خیانت کرده شکسته و تنزلیافته، بر چهره رنگباختهاش خشم ضعیفترین کسی را که همه چیز از او گرفتهاند حمل میکند.
La mémoire lui a failli. — حافظهاش به او خیانت کرد.
Faillir à une tâche. — به کاری قصور ورزید.
Le jour commence à faillir. — روز شروع به کم آوردن میکند.
Cet édifice a failli par le pied. — Ce cheval commence à faillir par les jambes. — این بنا از پایه ضعیف شد. — این اسب شروع به ضعیف شدن از پاها میکند.