sensible

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\sɑ̃.sibl\/

صفت

  1. حساس؛ دارای توانِ دریافتِ حس‌های جسمی.
  2. حساس به تأثیراتِ روحی؛ اهلِ دل.
  3. حساس، زودرنج؛ دل‌نازک، زود تحت تأثیر قرارگیرنده.
  4. محسوس؛ آنچه با حواس دریافته می‌شود.
  5. محسوس، چشمگیر؛ آشکار، مثلاً «بهبودی محسوس».
  6. حساس، دقیق؛ دربارهٔ ابزاری که کوچک‌ترین تفاوت‌ها را نشان می‌دهد.
  7. محرمانه، حساس؛ آنچه فاش کردنش به کسانِ مربوط آسیب می‌زند.
  8. بدنام؛ دربارهٔ محله‌ای پرمسئله، «محلهٔ حساس».

اسم

  1. در موسیقی، نتِ محسوس؛ درجهٔ هفتمِ گام، نیم‌پردهٔ دیاتونیک زیرِ تونیک.

مثال‌ها