که آمادگیِ راهبردن و هدایتشدن دارد؛ کسی که آسان فرمان میبرد؛ سرشتی رام.
کسی که تمایل به تسلیم شدن و اطاعت دارد.
(بیرون از میدانِ سلطه و بندگی) کسی که تن به آموختن و تربیتشدن میدهد. شاگردِ خوب بنا بر تعریف رام و آموزشپذیر است.
در مورد حیوانات خانگی آموزشدیده یا پرورشیافته و آماده برای کارهای خاص. صفت حتی به اشیاء نیز اعمال میشود، مثلاً موادی که برای کار تحولپذیر آمادهاند و به شکلدهی اطاعت میکنند.
مثالها
Il y avait bien un peu de négligence, chez eux, à son égard. Ils étaient moins empressés à le servir, moins dociles, désobéissant souvent à ses ordres, …. — کمی غفلت هم در مورد او نزدشان وجود داشت. کمتر مشتاق خدمت به او بودند، کمتر مطیع، اغلب از دستوراتش سرپیچی میکردند،….
Le duc d’Orléans était leur garant, leur pavillon, leur espoir. Ils le savaient futile, versatile, influençable, […], docile à toutes les flagorneries, aussi dépourvu de sens critique que de sens pratique, joueur, débauché, dépensier, […] — دوک اورلئان ضامن، پرچم و امیدشان بود. او را بیهوده، متغیر، تأثیرپذیر، […], مطیع همه چاپلوسیها، فاقد حس انتقادی و حس عملی، قمارباز، هرزه، ولخرج، […] میدانستند
Ils gèrent leur domaine en exploitation semi-directe, par l'intermédiaire d'un régisseur qui a la haute main sur les travaux et les ouvriers, le plus souvent des ouvriers employés au mois, "mesadiers" venus de la montagne et plus dociles que les journaliers venus du village voisin. — آنها ملک خود را به صورت نیمهمستقیم با واسطه یک مباشر که کنترل کارها و کارگران را دارد، اغلب کارگران ماهانه، «mesadiers» آمده از کوهستان و مطیعتر از روزمزدهای آمده از روستای همسایه، اداره میکنند.
L'écolier est docile à ses maîtres, aux leçons magistrales, aux préceptes de bonne conduite. — دانشآموز نسبت به معلمانش، درسهای استادانه و اصول رفتار خوب مطیع است.
(Cas particulier des débats, disputes et autres rivalités en gestation) Un personnage docile reste conciliant, n'expose aucune revendication, n'affiche encore moins une opposition virulente ou un point d’honneur. — (مورد خاص بحثها، اختلافات و دیگر رقابتهای در حال شکلگیری) شخصیتی مطیع سازشکار میماند، هیچ مطالبهای مطرح نمیکند، و حتی کمتر مخالفت شدید یا نقطهنظر افتخارآمیزی نشان میدهد.
Facile à vivre, doux et discipliné : Gaël est docile c'est un bon camarade. — آسان برای زندگی، ملایم و منظم: گائل مطیع است، او رفیق خوبی است.