planer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\pla.ne\/

Conjugaison du verbe planer

فعل

  1. ماندن در هوا با بال‌های باز و بی‌حرکت، در مورد پرندگان (بال‌بازرَوی، چرخ زدن در هوا)
  2. پرواز افقی بدون نیروی موتور، در مورد هواپیما (گلاید کردن، پرواز بدون موتور)
  3. تسلط داشتن از بالا با نگاه، مشرف بودن
  4. تسلط داشتن، حاکم بودن
  5. رؤیاپردازی کردن، غرق در افکار خود بودن، در هپروت بودن
  6. تحت تأثیر مواد مخدر بودن (نعشه بودن)

مثال‌ها