principal

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

صفت · اسم · /\pʁɛ̃.si.pal\/

صفت

  1. اصلی، عمده؛ نخستین و مهم‌ترین در نوعِ خود.
  2. در جبر، اصلی؛ دربارهٔ ایده‌آلی از حلقه که از مضرب‌های یک عنصر ساخته می‌شود.
  3. در جبر، دربارهٔ حلقه‌ای که همهٔ ایده‌آل‌هایش اصلی‌اند.

اسم

  1. سرشناس؛ آدمِ مهم و برجسته، بیشتر در جمع.
  2. اصلِ مطلب؛ مهم‌ترین چیز.
  3. در حقوق، اصلِ دعوا؛ خواستهٔ نخست، ماهیتِ موضوع.
  4. اصلِ بدهی؛ سرمایهٔ وام بی‌بهره.
  5. مدیرِ دبیرستانِ دورهٔ اول.

مثال‌ها