(راهآهن) خطِ رابط، تقاطعِ ارتباطی بین دو خط موازی.
جاده رابط، رمپِ اتصالدهنده دو بزرگراه یا مسیر اصلی.
خط دفاعی فرعی متصل به خط اصلی.
انشعاب برای شنود تلفنی.
سیمِ رابط کوتاه الکتریکی.
لوله یا اتصالِ رابط در تجهیزات زیردریایی.
مثالها
Ce qui n’était pas renfermé dans la balle assujettie par de fortes bretelles sur ses épaules, lui pendait au cou et à la ceinture : un véritable brelandinier, quelque chose comme un étalagiste ambulant. — آنچه در بستهای که با تسمههای محکم روی شانههایش بسته شده بود جا نمیگرفت، از گردن و کمربندش آویزان بود: یک brelandinier واقعی، چیزی شبیه به فروشنده دورهگرد.
Deux musettes croisaient leurs bretelles sur sa poitrine, et il portait sur son épaule le cou d’un sac qui pendait dans son dos. — دو کولهپشتی بندهایشان را روی سینهاش ضربدری کرده بودند و او گردن کیسهای را که پشتش آویزان بود روی شانهاش حمل میکرد.
Elle enfile son manteau, prend son sac dont elle passe la bretelle sur son épaule, puis elle serre la main de Paul qui se soulève à demi sur sa chaise. — او کتش را میپوشد، کیفش را برمیدارد و بند آن را از روی شانهاش رد میکند، سپس دست پل را که نیمهبلند شده فشار میدهد.
Elle porte un vêtement formé d’une jupe fixée à la taille par une ceinture soutenue elle-même par une paire de bretelles passant sur le buste nu. — او لباسی پوشیده که از دامنی تشکیل شده که با کمربندی به کمر بسته شده و خود کمربند با یک جفت بند که از روی بالاتنه برهنه میگذرد نگه داشته میشود.
[…] or, ce malade portait des bretelles pour soutenir son pantalon. — این بیمار برای نگه داشتن شلوارش از بند استفاده میکرد.
Avec un cutter il a coupé nos bretelles de sous-tifs et nos strings, nous nous sommes retrouvées complètement à poil. Ensuite il nous a demandé de nous accroupir et de ne plus bouger. — با کاتر بندهای لباس زیر و شورتهایمان را برید، کاملاً برهنه ماندیم. بعد از ما خواست چمباتمه بزنیم و تکان نخوریم.