pif

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · صفت · سایر · /\pif\/

اسم

  1. بینی.

صفت

  1. در وصفِ نری که اخته‌کردنش ناقص مانده، اغلب از آن رو که یکی از بیضه‌ها در شکم یا در مجرای کشالهٔ ران بر جای مانده است.

سایر

  1. صدای تقلیدی که ضربه یا انفجار را تداعی می‌کند و معمولاً با paf دنبال می‌شود.

مثال‌ها