میانِ، در فاصلهٔ میانِ کسان یا چیزهایی که از آنها سخن میرود
در فضایی که میانِ مرزهای نامبرده محصور است
در، در میانِ، به دستِ
از، از چنگِ
در بازهای از زمان که میانِ دو حدِّ نامبرده است
در میانِ، از میانِ
آنچه از دو چیز بهره دارد و به هر دو میماند
در فلان رابطه؛ دربارهٔ دو یا چند شخص یا دو یا چند چیز
مثالها
Nous reçûmes l’ordre de côtoyer en le remontant le ruisseau de la Tourbe, qui arrose la plus triste vallée du monde, entre des collines basses, sans arbres et sans buissons. — دستور یافتیم که در امتدادِ نهرِ تورب و رو به بالادستش پیش برویم، نهری که غمانگیزترین درهٔ جهان را سیراب میکند، میانِ تپههای کوتاهِ بیدرخت و بیبوته.
Derrière eux vient une litière fermée recouverte de maroquin et pourvue, devant et derrière, de brancards entre lesquels marchent des mules richement harnachées. — پشتِ سرشان تختروانی سرپوشیده میآید، پوشیده از چرمِ تیماج، که جلو و عقبش تیرکهایی دارد و قاطرهایی با یراقِ پرزرقوبرق میانِ آن تیرکها راه میروند.
UNE HEURE DIX bloqué entre deux étages. Pour passer le temps, j’ai mangé les contrats! — ساعتِ یک و ده دقیقه، گیر افتاده میانِ دو طبقه. برای گذراندنِ وقت قراردادها را خوردم!
La distance qu’il y a entre les deux pôles, entre le ciel et la terre. — فاصلهای که میانِ دو قطب، میانِ آسمان و زمین هست.
Avant l’arrivée des Magyars, les Slaves méridionaux occupaient toute la plaine danubienne et le noyau de leur puissance était situé entre le Rab, le Danube et la Drave. — پیش از آمدنِ مجارها، اسلاوهای جنوبی سراسرِ دشتِ دانوب را در دست داشتند و کانونِ قدرتشان میانِ رودهای راب و دانوب و دراوا بود.
Tenir un enfant entre ses bras. — کودکی را در آغوش گرفتن.