crise industrielle
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم
اسم
اختلال در عملیات صنعتی که جریان آن را متوقف میکند
اختلال بینالمللی که باعث جابجایی سایتهای تولید میشود
Mots liés
crise magnétique
crise ministérielle
crise monétaire
criser
crispation
crisper
crispin
criss
criss
crissa
crisse
crisse
crisser
cristal
cristallerie
cristallin
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی