تقسیم سرزمین ادارهشده توسط شهردار و شورای شهرداری.
بدنه شهرداری.
مجموع ساکنان یک محل.
هیئتِ شهروندانِ یک شهر یا ساکنانِ یک بورگ یا روستا که با منشوری حقِ خودگردانی یافته بودند، در رژیمِ قدیم.
شبهنظامیانِ شهری یا روستایی، در رژیمِ قدیم.
سازمان انقلابی مردم شورشی.
تقسیمِ اداریِ سطحِ دوم در بوروندی (زیرمجموعهٔ یک استان و در بر گیرندهٔ چند تپهنشین).
گردهمآییِ یک جماعتِ خودخواسته، بیشتر اما نه الزاماً روی زمینی مشترک، برای چرا، کشت و کاربردهای دیگر.
نوعی تقسیمِ نهادیِ اشغال و توزیعِ زمین در نظامِ ارباب‑رعیتی (سنیوریال) که در ۱۶۲۷ در نوول‑فرانس برقرار شد و رسماً در ۱۸۵۴ پس از نظامِ تاونشیپ (۱۷۶۳) لغو شد؛ هنوز چند نمونه از آن در امتدادِ رودِ سن‑لوران برای چرا، کشت و کاربردهای دیگر باقی مانده است
حقِ چرای مشترک، حقِ چرای مشترکِ ساده، حقِ بهرهبرداریِ مشترک، سودِ مشترکبردار، در حقوقِ اموال و مالکیت در نظامِ کامنلا. — (اصطلاحات استانداردشده توسط کمیته استانداردسازی در چارچوب برنامه ملی اداره عدالت در دو زبان رسمی (PAJLO))
نمایندهٔ منتخبِ مجلسِ عوام، در پارلمان، در اوتاوا.
که بیهیچ تبعیضی به همه خدمت میکند؛ روسپی، زنِ بدکاره.
مجموعهٔ قواعدِ جاری، حقوقِ موضوعه و اختیارِ باقیماندهٔ فدرال، حقوقِ عام، پایهٔ اصولِ حقوقی در حقوقِ مدنیِ کبک.
صفت
مؤنث مفرد commun.
مثالها
Quelles fonctions plus pénibles et plus dispendieuses que celles de capitaine et de chef de bataillon de la garde nationale, dans une commune de campagne ? — چه وظایفی دشوارتر و پرخرجتر از وظایفِ سروانی و فرماندهیِ گردانِ گاردِ ملی، در یک کمونِ روستایی؟
Article unique. — La commune de Clamart est distraite du canton de Sceaux (arrondissement de Sceaux, département de la Seine) et rattachée au canton de Vanves (même arrondissement et même département). — مادهٔ واحده. — کمونِ کلامار از بخشِ سُو (ناحیهٔ سُو، استانِ سن) جدا و به بخشِ ونو (همان ناحیه و همان استان) ملحق میشود.
Alors qu’en 1918, 15,000 communes seulement étaient électrifiées sur les 36,000 que compte la France ; en 1930, 26,800 communes possédaient l’électricité. — در حالی که در ۱۹۱۸ تنها ۱۵٬۰۰۰ کمون از ۳۶٬۰۰۰ کمونِ فرانسه برقرسانی شده بود، در ۱۹۳۰ شمارِ کمونهای دارای برق به ۲۶٬۸۰۰ رسید.
Certaines communes, écrivait le préfet, à l’occasion des fêtes patronales, ou de manifestations agricoles, ont, à leur programme de réjouissances, des concours de buveurs de cidre ou autres boissons. — برخی کمونها، نوشت فرماندار، به مناسبت جشنهای حامی یا تظاهرات کشاورزی، در برنامه شادیهای خود مسابقاتی برای نوشندگان سیب یا سایر نوشیدنیها دارند.
La commune de NIVOLAS-VERMELLE a été saisie de la demande de délocalisation d’une entreprise nivolésienne du fait de l’impossibilité d’agrandir l’usine actuelle située en centre-ville. — کمونِ نیوولا‑ورمل با درخواستِ جابهجاییِ یک شرکتِ نیوولایی روبهرو شده است، چون گسترشِ کارخانهٔ کنونی که در مرکزِ شهر است ممکن نیست.
La commune a pris une décision. — کمون تصمیمی گرفته است.