déconnexion

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\de.kɔ.nɛk.sjɔ̃\/

اسم

  1. قطع ارتباط میان دو عنصر
  2. عمل قطع اتصال؛ پایان دادن به یک نشست
  3. قطع اجباری ارتباطات در سیستم عصبی خودکار
  4. حق کارمند برای در دسترس نبودن به طور مداوم

مثال‌ها