هر مجموعه از نخها یا سیمها که به صورت تخت قرار گیرند
مجموعه سیمهای تخت که مادربرد را به برخی تجهیزات جانبی متصل میکند (کابل فلت)
پهنه وسیع (گستره)
مجموعه آبهای موجود در منطقه اشباع شده خاک یا آبخوان (سفره آب زیرزمینی)
نوعی تور
پوست گوزن که روی زمین پهن میکنند تا به سگها طعمه بدهند
بخش متصل یک هذلولیگون (در ریاضیات)
مجموعهای از صداهای ممتد و با ریتم ضعیف
مثالها
[…], sur deux chaises était posé un cercueil de bois blanc, à demi recouvert d’une nappe de toile écrue qu’ornaient seulement le crucifix de cuivre et le rameau de buis bénit. — […] روی دو صندلی تابوتی از چوب سفید گذاشته شده بود که نیمی از آن با سفرهای از بوم خام پوشیده شده بود که فقط صلیب مسی و شاخه شمشاد متبرک آن را زینت میداد.
La broderie des chasubles et des nappes d’autel était devenue un art qui occupait le reste de son temps ; elle offrait ensuite ces objets à diverses églises. — گلدوزی جبهها و سفرههای محراب به هنری تبدیل شده بود که بقیه وقت او را اشغال میکرد؛ سپس این اشیاء را به کلیساهای مختلف هدیه میداد.
Nappe de communion, linge qu’on étend devant les communiants. — سفره عشا، پارچهای که پیش از عشاکنندگان پهن میکنند.
La nappe formée passe alors entre deux cylindres cannelés 2 et 3, soumis à une forte pression au moyen d’un système de leviers avec contrepoids 5. — لایه تشکیلشده سپس از میان دو استوانه شیاردار ۲ و ۳ که تحت فشار شدید با سیستم اهرمها و وزنه تعادل ۵ قرار دارند، عبور میکند.
Cependant l’incendie prenait des proportions formidables […] ; la prairie n’était plus qu’une nappe de flammes, au milieu de laquelle couraient affolées de terreur les bêtes fauves. — با این حال آتش ابعاد هولناکی به خود میگرفت […]؛ چمنزار دیگر چیزی جز گسترهای از شعلهها نبود که در میان آن جانوران وحشی وحشتزده میدویدند.
Ce que c’est que d’habiter une maison historique ! M. Majesté n’est pas poète, oh ! non ; et pourtant, en regardant cette belle cour aristocratique, où la lune étend une nappe de lumière bleue, ce vieux logis de grand seigneur qui a si bien l’air de dormir avec ses toits engourdis sous leur capuchon de neige, il lui vient des idées de l’autre monde. — زندگی کردن در خانهای تاریخی چه معنایی دارد! آقای ماژسته شاعر نیست، آه نه؛ و با این حال، با نگاه کردن به این حیاط زیبای اشرافی که ماه در آن گسترهای از نور آبی میگستراند، این خانه قدیمی ارباب بزرگ که با سقفهای خوابآلود زیر کلاه برفیاش چنان خوب به نظر میرسد که خوابیده، ایدههایی از دنیای دیگر به ذهنش میرسد.