بریدن به تکههای ریز با ابزارِ برنده (چاقو، ساطور، مخلوطکن...).
قاچقاچ کردن؛ با ابزارِ برنده بر چیزی بریدگی انداختن.
با ناهماهنگی بریدن
تکهتکه کردن، نابود کردن، ویران کردن
با تبر شکافتن
به طور مکرر قطع کردن، بریدن
ایجاد خطوط که با هم تقاطع دارند
خط زدن، خط کشیدن، خطخطی کردن
به دست آوردنِ نسخهای رمزیشده با کاربردِ تابعِ درهمساز (هش).
مثالها
Avant de servir au tannage des cuirs, l’écorce de chêne est hachée mécaniquement ou à la main, puis réduite entre des meules en une poudre grossière qui prend le nom de tan. — پیش از آنکه برای دباغی چرمها به کار رود، پوست بلوط به صورت مکانیکی یا با دست خرد میشود، سپس بین سنگهای آسیاب به پودری درشت تبدیل میگردد که نام تان میگیرد.
Elle ne prononça pas un mot, elle tourna sur les talons, descendit, alla s’abattre au fond de sa cuisine, les coudes sur sa table à hacher, où elle sanglota entre ses mains jointes. — او کلمهای بر زبان نیاورد، روی پاشنه چرخید، پایین رفت و در انتهای آشپزخانهاش افتاد، آرنجها روی میز خردکن، جایی که بین دستهای گرهکردهاش هقهق میکرد.
Là, j’ai souri à des femmes inconnues, j’ai entendu siffler le merle prisonnier, j’ai respiré la saine odeur du persil qu’on hache et j’ai vu luire les carottes rouges sous les fontaines. — آنجا به زنان ناشناس لبخند زدم، سوت مرغ سیاه زندانی را شنیدم، بوی سالم جعفری خردشده را استشمام کردم و درخشش هویجهای قرمز زیر فوارهها را دیدم.
Je me suis haché le menton en me rasant sans miroir ! — چانهام را موقع اصلاح بدون آینه بریدم!
L’aubier haché par les sillons des dents, déchiqueté, entamé jusqu’au cœur. — چوب نرم توسط شیارهای دندانها خرد شده، تکهتکه و تا قلب آسیب دیده است.
De trop fortes pluies pourrissaient les semences, des coups de grêle hachaient le blé en herbe, un vent de foudre versait les tiges, deux mois de sécheresse maigrissaient les épis ; et c’étaient encore les insectes qui rongent, les froids qui tuent, des maladies sur le bétail, des lèpres de mauvaises plantes mangeant le sol : tout devenait une cause de ruine, la lutte restait quotidienne, au hasard de l’ignorance, en continuelle alerte. — بارانهای بیش از حد دانهها را میپوساند، تگرگ گندم سبز را خرد میکرد، بادی تند ساقهها را میخواباند، دو ماه خشکسالی خوشهها را لاغر میکرد؛ و باز هم حشرات جونده، سرماها که میکشند، بیماریهای دام، زخمهای گیاهان هرز که خاک را میخورند: همه چیز علت ویرانی میشد، مبارزه روزانه و تصادفی از سر ناآگاهی و در هشدار دائمی بود.