milieu
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\mi.ljø\/
اسم
میانه؛ جایی که از پیرامون یا دو سر به یک اندازه فاصله دارد
میانهٔ یک پارهخط (نقطهٔ وسط)
میانه؛ جایی که کمابیش از دو سر یا پیرامون به یک اندازه فاصله دارد
میانهٔ یک بازهٔ زمانی
بخشِ میانیِ یک نوشته یا سخنرانی
حدِّ میانه؛ اعتدال (دوری از افراط و اغراق)
محیط؛ مادهای که جسم در آن است یا تابش از آن میگذرد
مجموعه شرایطی که حیوانات و گیاهان در آن زندگی میکنند
عنصر مناسب برای زندگی موجود
جامعهای که در آن زندگی میکنیم
زیرِدنیا؛ عالمِ تبهکاران و جنایتکاران
مثالها
On a mis le monument au milieu de la place.
—
بنای یادبود را در وسط میدان گذاشتند.
Couper un fruit par le milieu.
—
میوه را از وسط بریدن.
Au milieu du chemin, au milieu du bois.
—
در وسط راه، در وسط جنگل.
La rivière passe au milieu de la ville.
—
رودخانه از وسط شهر میگذرد.
Il prit son adversaire par le milieu du corps.
—
او حریفش را از وسط بدن گرفت.
Vers le milieu de la nuit.
—
نزدیک وسط شب.
Mots liés
au milieu
au milieu de
empire du milieu
centre
environnement
pègre
milieu multiplicateur
milieu naturel
militaire
militaire
militairement
militaires
militaires
militant
militant
militante
militante
militariser
militer
millard
mille
mille
mille-feuille
mille-fleurs
mille-pattes
mille-pertuis
mille-pieds
millefeuille
millénaire
millénaire
millénaires
millénaires
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی