tout
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
صفت · قید · ضمیر · اسم · /\tu\/
صفت
همه؛ تمام؛ سراسر
پیش از اسم (با یا بدون حرف تعریف، صفت اشاره یا ملکی) به کار میرود
پیش از نام خاص نیز به کار میرود
پیش از واژههای اشاره مانند ceci و cela و نیز ce que، ce qui، ceux qui و celles qui هم به کار میرود
بهصورت مسند پس از فعل نیز به کار میرود
هر؛ هر گونه
قید
کاملاً؛ تماماً؛ یکسره
دقیقاً؛ بسیار دقیق
ساخت «en + وجه وصفی» (ژروندیف) را تقویت میکند تا همزمانی دو کار برجسته شود
پیش از صفت یا اسم و به دنبال آن que، بیانگر تقابل یا تضاد است (هر قدر هم که…)
خیلی
ضمیر
(مفرد) همه چیز، هر چیزی
همه، همهٔ مردم، تمامِ افرادِ یک جمع
(جمع) همهٔ کسان یا چیزهایی که همین حالا از آنها سخن رفت
(جمع) برای تأکید بر تمامیتِ ضمیرِ شخصیِ پیش از خود
(مفرد) کل، تمامیت، همه چیز
(ادبی) همهٔ مردم؛ تمامِ آدمیان
اسم
کل؛ مجموع اجزا؛ چیزی بخشپذیر که یکجا در نظر گرفته شود
کل مجموع، پس از برشمردن چند چیز؛ همهٔ موارد رویهم
نکتهٔ اصلی؛ مهمترین بخش
«کل» در چیستان هجایی (شاراد)؛ خودِ واژهٔ کامل
(در نشانشناسی) زمینهٔ سپر و نقشهای آن، هنگامی که نقش دیگری روی همهٔ آن مینشیند
(در قمار) دست سوم پس از دست اول و دست برگشت، با شرطی برابرِ مجموع دو دست پیشین
مثالها
Tous les hommes, tous les animaux, toutes les plantes.
—
همهٔ انسانها، همهٔ حیوانات، همهٔ گیاهان.
Il a parcouru toute la France.
—
او سراسر فرانسه را گشته است.
Tout ceci est pris du troisième livre de l’Histoire grecque de Xénophon.
—
همهٔ اینها از کتاب سوم تاریخ یونانِ گزنفون گرفته شده است.
Cette somme est toute où vous l’avez laissée.
—
این مبلغ تماموکمال همانجاست که گذاشته بودیدش.
Tout homme est présumé innocent jusqu'à ce qu'il ait été déclaré coupable.
—
هر انسانی تا زمانی که گناهکار اعلام نشده، بیگناه فرض میشود.
Tout bien est désirable.
—
هر خیری خواستنی است.
Mots liés
toutefois
tout-puissant
à tout bout de champ
à tout hasard
à tout propos
à tout risque
à tout rompre
à toute force
à toutes jambes
de tout temps
de toute part
en tout cas
n’importe quel
tout à coup
tout à fait
tout à l’heure
tout à plat
tout au plus
tout beau
tout beau, tout neuf
tout compte fait
tout courant
tout court
tout de go
tout de même
tout de suite
tout de suite
tout doux
tout doux
tout d’abord
tout d’un coup
tout d’une pièce
tout d’une tenue
tout est bien qui finit bien
tout le long de
tout plein
tout vient à point à qui sait attendre
tout-blanc
tout-connaissant
tout-petit
Tout-Puissant
tout-terrain
tout-terrain
tout-venant
toute
toute
toute vérité n’est pas bonne à dire
toute-bonne
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی