résistance

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ʁe.zis.tɑ̃s\/

اسم

  1. مقاومت
  2. نیرویی که یک جسم در برابرِ کنش‌های گوناگونِ واردشده بر آن می‌آورد.
  3. ویژگی استحکام ماده در برابر تنش بدون شکست.
  4. مقاومت در برابر جریان الکتریکی.
  5. عنصر مدار الکتریکی با این کارکرد.
  6. مانع، مخالفت، دشواری.
  7. توانایی مقاومت در برابر خستگی، استقامت.
  8. ظرفیت بقا در برابر بیماری.
  9. دفاع در برابر حمله‌کنندگان.
  10. از دست دادن حساسیت به درمان.
  11. مکانیسم دفاع طبیعی گیاه پس از حمله.
  12. تعارف طولانی پیش از انجام کاری.
  13. ایستادگی در برابرِ خواست‌ها و احساساتِ دیگری، یا در برابرِ هوس‌های خود.
  14. مخالفت مسلحانه با مهاجم.

مثال‌ها