bagage
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\ba.ɡaʒ\/
اسم
- بار سفر؛ چمدان و ساکی که مسافر با خود میبرد.
- اندوختهٔ دانش و تجربه؛ توشهٔ علمی کسی.
- بنه و ساز و برگ سپاه در لشکرکشی.
- در تعبیرِ «plier bagage»: رخت بربستن، بار سفر بستن و شتابان رفتن.
مثالها
- J'ai laissé mes bagages à la consigne de la gare. — بارهایم را در امانتداری ایستگاه گذاشتم.
- Elle voyage toujours avec un seul bagage à main. — او همیشه فقط با یک بارِ دستی سفر میکند.
- Il a un solide bagage scientifique. — اندوختهٔ علمی محکمی دارد.
- Son bagage linguistique lui a ouvert bien des portes. — توشهٔ زبانیاش درهای بسیاری را به رویش گشود.
- L'armée abandonna ses bagages pendant la retraite. — سپاه در عقبنشینی بنهٔ خود را رها کرد.
- Devant la menace, ils ont plié bagage. — در برابر تهدید، رخت بربستند.