ویولنسل، که آن را «بم» مینامند چون در سمفونیها و کوارتتها و تریوها بیشتر بخشِ بم را مینوازد؛ یا هر سازِ دیگری، مانندِ سازهای برنجی، که بخشِ بم را اجرا میکند.
شخصی که این ساز را مینوازد.
در ارکسترِ جاز، کوتهشدهٔ رایج برای کنترباس.
کوتهشدهٔ گیتارِ بم.
سیمهای ضخیم برخی سازها.
بانک صخره یا مرجان خطرناک برای ناوبری به دلیل نزدیکی به سطح دریا بدون بیرونزدگی.
دره، بهویژه عمود بر دره اصلی.
صفت
مؤنث مفرد bas.
مثالها
Lulli fut le premier en France qui fit des basses. — لوللی نخستین کسی در فرانسه بود که باس ساخت.
Composer la basse d’un air. — باس یک آهنگ را ساختن.
Cet homme a une belle basse. — این مرد باس زیبایی دارد.
Et Gorillon la basse et Grandin le fausset. — و گوریون باس و گراندن فوسه.
Il m’a cité l’exemple d’un chantre de Notre-Dame (je crois que c’était une basse), à qui un rhume avait fait perdre entièrement la voix. — او مثال خوانندهای از نوتردام (گمان میکنم باس بود) را برایم زد که سرماخوردگی صدای او را کاملاً از بین برده بود.
C’est la basse qui a le rôle le plus important dans cet opéra. — باس است که مهمترین نقش را در این اپرا دارد.