patter
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
فعل · /\pa.te\/
Conjugaison du verbe patter
فعل
با پاها خاک را با خود بردن، در مورد شکار در زمینهای مرطوب.
با کفش خاک بردن.
دکمه کردن، در مورد لباس.
مثالها
Un lièvre qui a patté a laissé des traces de ses pieds.
—
خرگوشی که پاته کرده ردپای پاهایش را به جا گذاشته است.
Mots liés
pattern
pattes
pattu
pattue
patu
pâturage
pâture
pâturer
paturon
pau
Paul
paulownia
paumé
paume
paumée
paumée
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی