vérification

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ve.ʁi.fi.ka.sjɔ̃\/

اسم

  1. عمل بررسی کردن
  2. بررسی کارکرد درست دستگاه
  3. بررسی وضعیت پیش از استفاده
  4. احراز هویت
  5. ثبت فرمان پادشاه توسط پارلمان
  6. بررسی اعتبار مدارک نمایندگان
  7. تأیید درستی ادعا

مثال‌ها