tasser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\tɑ.se\/

Conjugaison du verbe tasser

فعل

  1. روی هم انباشتن، متراکم کردن، با فشار حجم چیزی را کم کردن.
  2. جای کسی یا چیزی را گرفتن.
  3. جابجا کردن، کنار زدن.
  4. نشست کردن (ساختمان، خاک و غیره) زیر وزن خود.
  5. رو به راه شدن، سر و سامان گرفتن.
  6. کمی کنار کشیدن، جا باز کردن.
  7. محلی را ترک کردن، رفتن.
  8. رشد کردن، زیاد شدن، پهن شدن (گیاهان).
  9. (دوچرخه‌سواری) دوچرخه‌سوار دیگری را به حاشیه جاده راندن.

مثال‌ها