کسی که پاکیِ جوانان یا بزرگسالان را تباه میکند و آنان را از راه به در میبرد.
صفت
اغواگر، فریبنده، جذاب
مثالها
Séducteur de la jeunesse. — فریبدهندهٔ جوانان.
Pour elle j'étais l’amant, non le séducteur; elle revoyait son premier rendez-vous, elle ressentait le premier baiser; elle se revirginisait! Pauvre Gretchen! — برای او من عاشق بودم، نه اغواگر؛ او اولین قرارش را به یاد میآورد، اولین بوسه را احساس میکرد؛ او دوباره باکره میشد! گرچن بیچاره!
Des imbéciles qui se retrouvaient en tôle[sic] parce qu'il fallait faire sa fête à la fauteuse et trucider le séducteur. Pour l'honneur ! Mon œil pensait Lekbir. — احمقهایی که در زندان به سر میبردند چون باید به زن خطاکار جشن میگرفتند و اغواگر را میکشتند. برای آبرو! چشمم آب نمیخورد فکر میکرد لکبیر.
Un discours, un ton séducteur. — سخنرانی، لحنی اغواگر.
L’esprit séducteur : le diable. — روح اغواگر: شیطان.