sécher

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\se.ʃe\/

Conjugaison du verbe sécher

فعل

  1. خشک کردن.
  2. اشک را خشکاندن؛ به اندوه پایان دادن.
  3. خشکاندن؛ آبِ چیزی را کشیدن، مثلاً مرداب.
  4. سر کشیدن کامل یک لیوان یا بطری؛ خالی کردن آن.
  5. کلاس را پیچاندن؛ سرِ کلاس یا مدرسه نرفتن.
  6. به قراری نرفتن؛ جایی که منتظرش بودند نیامدن.
  7. خشک کردن یک محلول.
  8. کات کردن؛ چربیِ بدن را کم کردن تا ماهیچه‌ها بیشتر نمایان شوند.
  9. کتک زدن شدید؛ زدن.
  10. گیج و منگ کردن؛ کسی را از پا انداختن.
  11. کشتن.
  12. خشک شدن.
  13. درماندن؛ جوابِ پرسش یا تکلیف را ندانستن؛ کم آوردن.
  14. ترشیدن؛ دربارهٔ دختر، شوهر پیدا نکردن.
  15. از ملال، اندوه یا بی‌تابی آب شدن.

مثال‌ها