(هندسه) تصویر کردن؛ ترسیم کره یا جسم دیگر بر صفحه یا سطحی بنا بر قواعد هندسی.
تاباندن، نمایش دادن؛ پرتوهای نور، تصاویر یا فیلم را بر پرده افکندن.
(ضمیری) پیش آمدن، بیرون زدن؛ جلوتر نمایان شدن.
مثالها
Ce nom de Trognon lui fit entrevoir quelque machination, il crut à quelque vice de forme projeté par avance, à quelque infidélité préméditée par la Cibot, et il résolut de se servir de ce Trognon pour se faire dicter un testament olographe qu’il cachèterait et serrerait dans le tiroir de sa commode. — این نام تروگنون او را به دیدن نوعی توطئه واداشت، او به نوعی نقص شکل از پیش طراحیشده، به نوعی خیانت از پیش اندیشیدهشده توسط سیبو باور کرد و تصمیم گرفت از این تروگنون استفاده کند تا وصیتنامهای دستنویس که پنهان و در کشوی کمدش قفل کند، به او دیکته کند.
Projeter une entreprise. — طراحی یک بنگاه.
Il vient à bout de tout ce qu’il projette. — او در تمام آنچه طرحریزی میکند موفق میشود.
Perdre son temps à projeter, à projeter en l’air. — وقت خود را صرف برنامهریزی کردن، برنامهریزی کردن در هوا کردن.
Cet homme projette sans cesse et ne fait rien. — این مرد پیوسته برنامهریزی میکند و هیچ کاری انجام نمیدهد.
Pris au dépourvu, je suis projeté violemment en avant; le pommeau de ma selle arabe m'empêche de passer par-dessus la tête de ma monture, mais me donne une contusion à l'épigastre […]. — غافلگیر شده، به شدت به جلو پرتاب شدم؛ دسته زین عربیام مانع از افتادنم از روی سر اسبم میشود، اما به اپیگاسترم کبودی میدهد […].