نیستی؛ عدمی که چیزی از آن برآمده و به آن بازمیگردد
فردی که بیارزش و بیاهمیت تلقی میشود. (آدم پوچ، هیچکاره)
چیزی که به خودی خود هیچ ارزش واقعی ندارد. (پوچی، چیز بیارزش)
هیچ.
به ویژه در فرمهای اداری یا پزشکی، در عبارات کوتاه شده، مانند: (هیچ، فاقدِ، بلامانع)
مثالها
Dieu a tiré toutes choses du néant. — خدا همه چیز را از نیستی آفرید.
La vie a cent aspects, le néant n’a qu’un moule. — زندگی صد جنبه دارد، نیستی فقط یک قالب دارد.
Dieu peut réduire les êtres au néant, les faire rentrer dans le néant d’où ils sont sortis. — خدا میتواند موجودات را به نیستی بازگرداند و آنها را به نیستیای که از آن بیرون آمدهاند بازگرداند.
On l’a fait rentrer dans le néant d’où on l’avait tiré. — او را به نیستیای که از آن بیرون آورده بودند بازگرداندند.
Ce sont deux néants entre lesquels je me trouve en équilibre comme sur le tranchant d’une lame. — این دو نیستی هستند که بین آنها در تعادل قرار دارم، مانند لبه تیغ.
En un peu moins de deux ans il était retombé dans cette solitude accablante, mais à ses yeux indispensable et riche, un peu comme le néant « riche de possibilités innombrables » de la pensée bouddhiste. Sauf que pour l’instant le néant n’engendrait que le néant. — در کمتر از دو سال به این تنهایی طاقتفرسا اما به نظرش ضروری و غنی بازگشت، کمی مانند نیستی «غنی از امکانات بیشمار» اندیشه بودایی. جز اینکه در حال حاضر نیستی فقط نیستی میزایید.