گلولههای آهنی یا «بیسکاین»ها (biscaïens)، که معمولاً با آهنپاره میآمیختند و از آن فشنگِ توپخانه میساختند.
شلیک جمعی توپخانه
مقدار زیاد سکه کوچک
مثالها
Ces paroles inouïes entrèrent dans l’âme du vieux Courtemanche, comme de la mitraille dans un caisson. — این سخنان بیسابقه مانند تیرباران وارد روح کورتمانش پیر شد.
Parfois ils couraient jusqu’à en perdre haleine, ne s’arrêtant qu’à bout de souffle, se comprimant les flancs avec leurs poings serrés pour réduire un point de côté, et ils se laissaient tomber dans le veld, comme deux morts fauchés par une mitraille imaginaire. — گاهی تا نفسنفسزدن میدوید، فقط وقتی از نفس میافتادند میایستادند، با مشتهای گرهکرده پهلوهایشان را فشار میدادند تا نقطه پهلو را کم کنند، و مانند دو مرده که با تیرباران خیالی درو شده باشند در ولد میافتادند.
Charger sous la mitraille. — زیر تیرباران بار کردن.
Résister, tenir sous la mitraille. — مقاومت کردن، زیر تیرباران ایستادن.
Leur surprise fut grande, en arrivant, d’être reçus à coups de mitraille, et ils repartirent plus vite qu’ils n’étaient venus. — وقتی رسیدند تعجبشان بسیار بود که با تیرباران پذیرفته شدند، و سریعتر از آمدنشان برگشتند.
Malgré une décharge à mitraille des deux plus grosses pièces, tous arrivèrent pêle-mêle sur un petit terrain de gazon, au pied des remparts à demi-ruinés. — با وجود شلیک تیرباران از دو توپ بزرگتر، همه درهم و برهم به زمین چمنی کوچک در پای باروهای نیمهویران رسیدند.