کسی را برخلاف میل و منافعش به کاری واداشتن، بازی دادن.
مانور دادن (کشتی یا وسیله نقلیه).
رزمایش انجام دادن، مانور نظامی دادن.
ترفند و تاکتیک ژنرال برای موفقیت در حمله یا اجتناب از درگیری با دشمن.
با مهارت و زیرکی عمل کردن برای رسیدن به هدف، دسیسهچینی کردن.
مثالها
Jim manœuvra le cordon d'un vasistas, mais l'ouverture donnait sur la loge de Gaby Million où la vedette avait laissé ses chiens. — جیم طناب یک پنجره کوچک را هندل کرد، اما بازشو به لژ گابی میلیون میداد که ستاره سگهایش را آنجا گذاشته بود.
Manœuvrer un appareil. - Manœuvrer une pompe. — هندل کردن یک دستگاه. - هندل کردن یک پمپ.
— Manœuvrer les voiles, le gouvernail, etc. - Manœuvrer un vaisseau. — — مانور دادن بادبانها، سکان و غیره. - مانور دادن یک کشتی.
N'est-il pas invraisemblable que le prince de Bismarck, qui manœuvrait sa presse comme un régiment, ait été étranger à cette campagne?. — آیا باورنکردنی نیست که شاهزاده بیسمارک، که مطبوعاتش را مانند یک هنگ هندل میکرد، با این کمپین بیگانه بوده باشد؟
— MM. Deschamps et Crémieux s'étaient couchés dans la nacelle par le conseil de M. Godard, qui restait debout, cherchant à manœuvrer de manière à arrêter la marche de l'aérostat. — — دوشام و کرمیه به توصیه گودار که ایستاده بود و میکوشید به گونهای مانور دهد که جلوی حرکت بالن را بگیرد، در سبد دراز کشیده بودند.
Les vieux ramollots du temps jadis, ces vétérans des guerres d'Italie et de Crimée qui promenaient leurs redingotes sanglées à la taille et épinglées de rouge à la boutonnière sous les ombrages du Champ-de-Juillet en regardant manœuvrer les jeunes recrues, […]. — پیرمردهای نرممغز دوران قدیم، این کهنهسربازان جنگهای ایتالیا و کریمه که کتهایشان را محکم به کمر بسته و با سنجاق قرمز به یقه زده زیر سایههای شامپدومارس به تماشای مانور دادن سربازان جوان میپرداختند، […].