interpolation

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ɛ̃.tɛʁ.pɔ.la.sjɔ̃\/

اسم

  1. عمل درون‌گذاری یا نتیجه آن
  2. بازسازی تقریبی مقدار پیوسته از مقادیر گسسته
  3. تغییر اندازه تصویر با تغییر تعداد پیکسل‌ها
  4. ارزیابی متغیرها یا عبارات درون یک رشته متنی

مثال‌ها