imbrication

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ɛ̃.bʁi.ka.sjɔ̃\/

اسم

  1. عمل درهم‌تنیدن یا نتیجه آن.
  2. نوعی تزئین شبیه فلس ماهی، خاص هنر رومانسک.
  3. تزئین یا طرح هندسی با آجر و سنگ‌های رنگی.

مثال‌ها