fourmiller

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\fuʁ.mi.je\/

Conjugaison du verbe fourmiller

فعل

  1. جنبیدن و تکان خوردن به تعداد زیاد مانند مورچه‌ها.
  2. به تعداد زیاد گرد هم آمدن.
  3. دچار گزگز شدن مانند احساس دویدن مورچه‌ها زیر پوست.
  4. فراوان بودن در.

مثال‌ها