emboîter

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɑ̃.bwa.te\/

Conjugaison du verbe emboîter

فعل

  1. جا دادن چیزی در چیزی دیگر
  2. سوار کردن قطعات چوبی یا فلزی
  3. از نزدیک دنبال کردن
  4. مسخره کردن
  5. در بازداشتگاه پلیس گذاشتن
  6. نفوذ کردن به صورت جنسی

مثال‌ها