embosser

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\ɑ̃.bɔ.se\/

Conjugaison du verbe embosser

فعل

  1. مهار کردن کشتی از جلو و عقب
  2. قرار دادن در موقعیت دفاعی یا مشاهده
  3. نقش برجسته زدن از پشت با ابزار
  4. پر کردن روده با گوشت چرخ‌کرده

مثال‌ها