défroquer

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\de.fʁɔ.ke\/

Conjugaison du verbe défroquer

فعل

  1. ترکِ جامهٔ رهبانی؛ بیرون آمدن یا بیرون آوردنِ کسی از زندگیِ رهبانی یا کلیسایی.
  2. رها کردن باورها یا تعهدات
  3. غارت پول یا اموال کسی
  4. درآوردن شلوار
  5. برداشتن کت

مثال‌ها