conjonction

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\kɔ̃.ʒɔ̃k.sjɔ̃\/

اسم

  1. حرف ربط
  2. دیده شدن ظاهری دو سیاره در یک نقطه از برج فلکی
  3. هم‌زمان شدن ماه و خورشید در یک نقطه از منطقه‌البروج
  4. اتحاد یا پیوستن
  5. اتحاد دو شخص
  6. اتحاد دو چیز
  7. رابط منطقی دودویی، مترادف «و» منطقی

مثال‌ها