concassées

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · اسم · /\kɔ̃.ka.se\/

فعل

  1. اسمِ مفعولِ مؤنثِ جمعِ فعلِ concasser

اسم

  1. جمعِ concassée

مثال‌ها