découvrir

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\de.ku.vʁiʁ\/

Conjugaison du verbe découvrir

فعل

  1. پوششِ چیزی را برداشتن؛ رو باز کردن
  2. پس نشستنِ دریا در جزر و نمایان شدنِ کف
  3. نمایان کردن یا بیش از اندازه نشان دادن
  4. بی‌پناه گذاشتن؛ پوششِ حفاظتی را از میان برداشتن
  5. فاش کردن؛ آنچه را پنهان نگه داشته بودی آشکار کردن
  6. از جای بلند دیدن؛ چشم‌انداز داشتن
  7. کشف کردن؛ برای نخستین بار دیدن یا شناختن
  8. یافتنِ آنچه ناشناخته یا پنهان مانده بود
  9. پی بردن به آنچه پنهان نگه داشته شده بود
  10. کلاه از سر برداشتن (دربارهٔ مردان)
  11. بی‌دفاع ماندن؛ حفاظِ خود را باز گذاشتن و به حریف فرصت دادن
  12. خود را در معرضِ ضربه یا خطر گذاشتن
  13. در خود چیزی تازه یافتن؛ پی بردن به آنچه در خود پنهان بوده

مثال‌ها