Bray
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم
اسم
نام خانوادگی
مثالها
Il s’agit d’une petite exposition, mais vraiment merveilleuse, assure son commissaire, Xavier Bray.
—
این یک نمایشگاه کوچک اما واقعاً شگفتانگیز است، کمیسیونر آن، خاویر بری، اطمینان میدهد.
Mots liés
braye
brayer
brayer
brayon
brayon
brazzavillois
break
breakbeat
breakfast
brebis
brèche
brèche-dent
brèche-dent
brécher
bréchet
bredi
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی