lover

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

فعل · /\lɔ.ve\/

Conjugaison du verbe lover

فعل

  1. به شکل مارپیچ جمع کردن (کابل، طناب یا ریسمان).
  2. به دور خود حلقه زدن، در مورد مار.
  3. پیچیده به دور خود به نظر رسیدن.

مثال‌ها