بند یا قیدی که به پاهای حیوان میبندند، یا چوبی که با طناب از گردنش آویزان میکنند تا راه رفتنش را مختل کند (پابند، پابند حیوانات)
بند برای بستن زندانیان، محکومان یا بردگان (غل و زنجیر)
مانع، جلوگیری، مزاحمت، محدودیت (سد راه، گرفتاری)
مثالها
Pourvu que dans leurs champs croisse la betterave,
Ou que dans leur grenier s’empile le froment,
Tout César à leur pied pourra river l’entrave;
Ils n’en marcheront tous que plus allègrement. — به شرطی که در مزارعشان چغندر بروید، یا در انبارشان گندم انباشته شود، هر سزاری میتواند غل و زنجیر را به پایشان ببندد؛ آنها همه با شادمانی بیشتری راه خواهند رفت.
[…] il était normal que je fusse attaché. Par la suite, si je me montrais vraiment docile, il n’était pas impossible qu’elle pût me sortir sans entraves. — … طبیعی بود که بسته باشم. بعداً، اگر واقعاً مطیع نشان میدادم، غیرممکن نبود که بتواند مرا بدون غل و زنجیر بیرون ببرد.
La victime devait être amenée sur ce fatal bûcher pour être enchaînée au poteau par des entraves qui y restaient suspendues pour cet emploi. — قربانی باید به این آتشدان مرگبار آورده میشد تا با غل و زنجیرهایی که برای این کار آویزان مانده بودند به ستون بسته شود.
Les règles sont pour le génie des entraves salutaires. — قوانین برای نبوغ محدودیتهای سودمندی هستند.
Selon les enquêteurs, les trois étudiants de 19 ans – un Américain et deux Kazakhs – sont accusés d’entrave à la justice, […] — به گفته بازجویان، سه دانشجوی ۱۹ ساله – یک آمریکایی و دو قزاق – متهم به مانعتراشی در عدالت هستند، …
Bref, on pourrait libérer la langue française de ses entraves héritées des siècles passés. — خلاصه، میتوان زبان فرانسوی را از محدودیتهای به ارث رسیده از قرنهای گذشته آزاد کرد.