opposition

واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی

اسم · /\ɔ.po.zi.sjɔ̃\/

اسم

  1. تضاد ناشی از مقایسه دو چیز که بسیار متفاوت و مخالف یکدیگرند
  2. مقاومت
  3. مجموع نیروهای سیاسی مخالف دولت مستقر
  4. اقدام قضایی شخص علیه تصمیم دادگاه در حالی که نتوانسته در دادرسی دفاع کند
  5. موقعیت جسم آسمانی در ۱۸۰ درجه نسبت به خورشید
  6. موقعیت نسبی شاه‌ها در پایان بازی، به ویژه وقتی شاه‌ها با تعداد فرد خانه از هم جدا هستند

مثال‌ها