مجسمه چوبی، پلاستیکی یا مومی به شکل انسان برای خیاطی، طراحی یا نمایش لباس در ویترین (مانکن).
مجسمه آناتومی بدن انسان برای آموزش پزشکی (مدل آناتومی / مانکن پزشکی).
فردی بیاراده و دستنشانده دیگران (عروسک خیمهشببازی / آدمپوشالی).
شخصی که برای نمایش لباس و مد عکاسی میکند یا روی صحنه میرود (مدل / مانکن فشن).
مثالها
Sapho, bâtie de pièces rapportées, mal rapprochées et mal collées, ressemble à ces mannequins vertébrés et articulés que les peintres et les sculpteurs habillent et placent dans des poses héroïques. — سافو که از قطعات وصلشده ساخته شده، بد وصل و بد چسبانده شده، شبیه آن مانکنهای مفصلدار و متحرک است که نقاشان و مجسمهسازان لباس میپوشانند و در حالات قهرمانانه قرار میدهند.
Tout à coup, il vit à travers ses larmes le mannequin d’osier sur lequel madame Bergeret taillait ses robes et qu’elle avait coutume de placer dans le cabinet de M. Bergeret, devant la bibliothèque, sans entendre les murmures du professeur qui se plaignait d’embrasser et de promener cette femme d’osier chaque fois qu’il lui fallait prendre des livres sur les rayons. De tout temps, M. Bergeret s’était senti agacé par cette machine qui lui rappelait à la fois les cages à poulet des paysans et une certaine idole de jonc tressé, à forme humaine, qu’il voyait, quand il était petit, sur une des estampes de son histoire ancienne, et dans laquelle les Phéniciens brûlaient, disait-on, des enfants. — ناگهان از میان اشکهایش مانکن حصیری را دید که مادام برژه روی آن لباسهایش را میبرید و عادت داشت آن را در اتاق کار آقای برژه، جلوی کتابخانه قرار دهد، بدون اینکه به نجواهای استاد که از بوسیدن و چرخاندن این زن حصیری هر بار که نیاز به برداشتن کتاب از قفسهها داشت شکایت میکرد، توجه کند. آقای برژه همیشه از این ماشین که همزمان قفس مرغ دهقانان و بت معینی از نی بافتهشده به شکل انسان را به او یادآوری میکرد که وقتی کوچک بود روی یکی از چاپهای تاریخ باستانش میدید و در آن فنیقیها کودکان را میسوزاندند، آزرده میشد.
Bertille affectait de me parler comme si la personne assise à ma droite était un mannequin (un de ces mannequins de couture anciens, dont les formes amples et courbes, mais entoilées de gris et soigneusement asexuées, m’ont toujours fait penser à celles de ma mère). — برتیل وانمود میکرد که با من طوری صحبت میکند که گویی شخص نشسته در سمت راستم یک مانکن است (یکی از آن مانکنهای خیاطی قدیمی که فرمهای درشت و منحنی اما پوشیده از پارچه خاکستری و دقیقاً بدون جنسیتشان همیشه مرا به یاد فرمهای مادرم میانداخت).
Dans tous les cas, il faudrait, pour élever ces malheureux, d’autres éducateurs que l’un de ces mannequins dont M. O’Bodkins nous offre le déplorable type. — در هر حال، برای تربیت این بدبختان به مربیان دیگری جز یکی از این مانکنها که آقای اوبودکینز نمونه تأسفباری از آن را به ما عرضه میکند، نیاز است.
Les véritables stars ne le sont pas par ce qu’elles font mais par la manière particulière dont s’agence leur anatomie : elles sont mannequins, ou plutôt top models. — ستارههای واقعی بهخاطر کاری که میکنند ستاره نیستند، بلکه بهخاطر شیوه خاصی که آناتومیشان سامان مییابد؛ آنها مانکن هستند، یا بهتر بگوییم تاپمدل.
Non, mais n’omettons pas que je m’adresse à des barakis, et pour un baraki, 14-18, ça évoque juste une largeur en pouce pour des jantes chromées… et 40-45, cela évoque d’abord les mensurations des bustes de mannequins anorexiques. — نه، اما فراموش نکنیم که به باراکیها خطاب میکنم و برای یک باراکی، ۱۴-۱۸ فقط عرض به اینچ برای رینگهای کرومی را تداعی میکند… و ۴۰-۴۵ نخست ابعاد سینه مانکنهای بیاشتها را تداعی میکند.