ligature
واژهٔ فرانسوی · معنی فارسی
اسم · /\li.ɡa.tyʁ\/
اسم
گره نخ، ابریشم و غیره که برای بستن رگ به کار میرود تا از خونریزی جلوگیری یا آن را متوقف کند.
عمل یا نحوه قرار دادن این گره.
بند لاستیکی که برای گرفتن خون از بازو (پیکوری داخل وریدی یا خونگیری) استفاده میشود.
حروف متصل به هم و گاهی کلمات کامل که تمام حروف آنها با یک خط به هم پیوستهاند.
تشکیل پیوند فسفودیاستر بین دو پلینوکلئوتید.
قطعهای که برای نگه داشتن زبانه روی دهانه سازهای زبانهدار به کار میرود.
خط یا خطوطی که چندین ساقه چنگ یا زیرمجموعههای آن را به هم متصل میکند تا ارزش زمانیشان را نشان دهد.
علامتی که سنکوپ را نشان میدهد.
تکه طناب برای بستن موقت.
مثالها
Ligature provisoire d’un segment d’artère au-dessus d’une blessure.
—
بستن موقت بخشی از سرخرگ بالای زخم.
Ligature chirurgicale de vaisseaux au cours d’une opération.
—
بستن جراحی رگها در حین عمل.
Traité des ligatures.
—
رسالهای درباره بستن رگها.
Mettre, ôter la ligature.
—
بستن و باز کردن بند لاستیکی.
Il y a des manuscrits grecs hérissés de ligatures.
—
نسخههای خطی یونانی پر از حروف متصل وجود دارد.
La belle écriture arabe a beaucoup de ligatures.
—
خط زیبای عربی حروف متصل زیادی دارد.
Mots liés
lien
ligaturer
lige
light
light
lignage
lignager
lignager
lignard
ligne
ligne de balayage
ligne de charge constante
ligne de contact
ligne de courant
ligne de démarcation
ligne de l’image
ligne de substitution
ligne des nœuds
ligne d’accès
ligne d’accès numérique
ligne d’alimentation
ligne intercotidale
lignée
ligner
بخشهای دیگر
دستور زبان فرانسه — درسهای گرامر
۱۰۰۰ واژهٔ پرکاربرد فرانسه
دیکشنری فرانسه به فارسی